آموزشی ها

مکانی جهت بیان آزادانه نظرات

سه شنبه 26 اردیبهشت 1391

قضاوت

نویسنده: فاطمه شمسی   

زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید و بر روی یک صندلی نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند. وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد

ادامه مطلب

دوشنبه 25 اردیبهشت 1391

مانع

نویسنده: مهدیه امیدی   

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد:
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی

دوستدار تو پدر

ادامه مطلب

یکشنبه 24 اردیبهشت 1391

پیشنهاد دو مطلب

نویسنده: رضا عابدی منفرد   

مطلب، «حرف زدن خدا با انسان» را آقای مهندس نکیسا در وبلاگشان گذاشته‌اند، خیلی قشنگ است پیشنهاد می‌کنم مطالعه فرمایید.

مطلب «معنای واژه‌های ایرانی در ایران باستان» را خانم مهندس امیدی گذاشته‌اند. (آقایان توجه کنند که من بی تقصیرم)

ضمنا کلیه سخنرانی های آقای الهی قمشه ای را که اینجا توضیح داده بودم گرفتم. اگر وقت دارید پیشنهاد می کنم همه را گوش کنید اگر وقت ندارید حداقل این یکی را از اینجا دانلود کرده یا از خودم بگیرید (البته حجمش 100 مگا بایت است. همکاران، اگر از خودم بگیرید راحت تر هستید) و گوش کنید. خیلی قشنگ، آرام بخشی و آموزنده است. از یک ساعت هم کمتره. پشیمان نمی شوید.



من و سعید از کلاس اول ابتدایی با هم دوست هستیم. البته خیلی با هم فرق داریم و تقریبا در هیچ موضوعی با هم تفاهم نداریم ولی با هم دوست هستیم. خودمان هم نمی‌دانیم چرا.

   

ادامه مطلب

شنبه 23 اردیبهشت 1391

امروز دسته گل واسه مادرا یادتون نره

نویسنده: مهدیه امیدی   

به بهشت نمیروم اگر تو آنجا نباشی مادر روزت مبارک


چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391

مناره كج مسجد

نویسنده: مهدیه امیدی   

می‌گویند حدود ٧٠٠ سال پیش، در اصفهان مسجدی می‌ساختند. روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری‌ها را انجام می‌دادند. پیرزنی از آنجا رد میشد. وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت: فکر می‌کنم یکی از مناره‌ها کمی کجه!. کارگرها خندیدند. اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت: چوب بیاورید. کارگر بیاورید. چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید. فششششششااااررر. و مدام از پیرزن می‌پرسید؛ مادر، درست شد؟ مدتی طول کشید تا پیرزن گفت: بله، درست شد. تشکر کرد و دعایی کرد و رفت. کارگرها حکمت این کار را پرسیدند. معمار گفت: اگر این پیرزن، راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت می‌کرد و شایعه پا می‌گرفت، این مناره تا ابد "کج" می‌ماند و دیگر نمی‌توانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم. این است که من گفتم در همین ابتدا جلوی آن را بگیرم


چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391

پیام كوتاه برای روز زن

نویسنده: رضا عابدی منفرد   

پیشاپیش روز ما موجواد زیبا، دوست داشتنی، حساس ، عاقل، مدیر ، مدبر، خلاق و فداكار مباركمون باشه! فقط خودمون می دونیم چه جواهراتی هستیم.

پنج روز دیگر تا گرفتن هدیه فرصت باقی است شما می توانید با مهربان شدن ناگهانی، مظلوم نمایی، كلاس گذاشتن و صحبت غیر مستقیم با همسرتان در مورد ماه اردیبهشت به هدف دلخواه در روز زن نزدیك شوید (بانك سیاست زنان، بانك همه)

زن بودن، كار مشكلی است. مجبوری: مانند یك بانو رفتار كنی، همانند یك مرد، كار كنی، شبیه یك دختر جوان به نظر برسی، و مثل یك خانم مسن فكر كنی! پشاپیش روز زن مبارك

یک پرستار استرالیایی بزرگ‌ترین حسرت‌های آدم‌های در حال مرگ رو جمع کرده و پنج حسرت رو که بین بیشتر آدم‌ها مشترک بوده را به این صورت منتشرکرده است :

 

اوّلین حسرت : کاش جرأتش رو داشتم اون جوری زندگی می‌کردم که می‌خواستم٬ نه اون جوری که دیگران ازم توقع داشتند.

 

حسرت دوم : کاش این قدر سخت کار نمی‌کردم.

 

حسرت سوم : کاش شجاعت‌اش رو داشتم که احساسات‌ام رو به صدای بلند بگم.

 

حسرت چهارم : کاش رابطه‌هام رو با دوستام حفظ می‌کردم.

 

حسرت پنجم : کاش شادتر می‌بودم.

دوشنبه 18 اردیبهشت 1391

بحث تعهد و تخصص

نویسنده: رضا عابدی منفرد   

می‌گویند تقوا از تخصص لازم‌تر است، آ نرا می‌پذیرم، اما می‌گویم: آنکس که تخصص ندارد و کاری را می‌پذیرد، بی تقواست.

شهید دکتر چمران.

خواننده محترم اگر در وب جستجو بفرمایید این سخن زیبا را به شهید چمران منتسب کرده‌اند ولی من نتوانستم در سایت معتبری از این انتساب مطمئن شود. اگر شما جایی دیدید به ما هم اعلام کنید.

یکشنبه 17 اردیبهشت 1391

تجربه شماره یک زندگی من

نویسنده: رضا عابدی منفرد   

 

من و شما می‌دانیم، که اکثر درس‌هایی که به ما دادند یا چرت و پرت بود یا اگر حرف حسابی بود خیلی از آن‌ها به درد ما نخورد و برای ما کاربرد نداشت. ولی به نظر من با ارزش‌ترین درس‌ها را خودمان می‌توانیم به هم هدیه کنیم.

با ارزش‌ترین درس‌ها آن‌هایی هستند که خودمان تجربه کرده‌ایم و با تمام وجود به آن اعتقاد داریم و معمولاً برای این‌گونه درس‌ها هزینه گران بهایی هم از عمرمان داده‌ایم. پیشنهاد می‌کنم این‌گونه تجربه‌ها را برای همدیگر بیان کنیم. امروز خودم مهم‌ترین تجربه زندگی خود را برای شما بازگو می‌کنم.

ادامه مطلب

شنبه 16 اردیبهشت 1391

نکته مدیریتی

نویسنده: مهدیه امیدی   

یه کلاغ و یه خرس سوار هواپیما بودن کلاغه سفارش چایی میده چایی رو که میارن یه کمیشو میخوره باقیشو می پاشه به مهموندار مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟ کلاغه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی! چند دقیقه میگذره باز کلاغه سفارش نوشیدنی میده باز یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار مهموندار میگه : چرا این کارو کردی؟ کلاغه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی ! بعد از چند دقیقه کلاغه چرتش میگیره خرسه که اینو میبینه به سرش میزنه که اونم یه خورده تفریح کنه ... مهموندارو صدا میکنه میگه یه قهوه براش بیارن قهوه رو که میارن یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟ خرسه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی اینو که میگه یهو همه مهموندارا میریزن سرش و کشون کشون تا دم در هواپیما میبرن که بندازنش بیرون خرسه که اینو میبینه شروع به داد و فریاد میکنه کلاغه که بیدار شده بوده بهش میگه: آخه خرس گنده تو که بال نداری مگه مجبوری پررو بازی دربیاری!!!!!!!! نکته مدیریتی : قبل از تقلید از دیگران منابع خود را به دقت ارزیابی کنید

جمعه 15 اردیبهشت 1391

مردانگی

نویسنده: رضا عابدی منفرد   

برخی از کلامات معانی مبهمی دارند و برخی از آدمها این کلامات را معنی می کنند. مردانگی یکی از آن کلمات است و اینجا امیر کبیر آن را معنی می کند.

متن نامه امیر کبیر به ناصر الدین شاه و جواب ناصرالدین شاه به او:

قربانت شوم

الساعه که در ایوان منزل با همشیره‌ همایونی به شکستن لبه‌ نان مشغولیم، خبر رسید که شاهزاده موثق‌الدوله حاکم قم را که به جرم رشا و ارتشا معزول کرده ‌بودم به توصیه‌ عمه‌ خود ابقا فرموده و سخن هزل بر زبان رانده‌اید. فرستادم او را تحت‌الحفظ به تهران بیاورند تا اعلی‌حضرت بدانند که اداره‌ امور مملکت به توصیه‌ عمه و خاله نمی‌شود.

زیاده جسارت است، تقی



  



پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391

بدون شرح

نویسنده: رضا عابدی منفرد   

چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391

منت گذاشتن

نویسنده: رضا عابدی منفرد   

دو روز پیش با دو نفر از دوستان راجع به منت گذاشتن صحبت می کردیم. به نظرم رسید مطلبی در این خصوص ذکر کنم. به نظر من منت گذاشتن چند جور است:

1-    وقتی شخصی از اموال خودش به شخص دیگر می بخشد و بعد منت می گذارد: اجر خود را از بین می برد.

2-    وقتی شخصی از اموال عمومی به شخصی دیگر لطف می کند و بعد منت می گذارد: به قول مهندس امیدی واقعا که!!!!!!

3-    وقتی شخصی مزایایی که حق افراد است و به همه داده می شود، از اموال عمومی به شخصی می دهد و بعد منت می گذارد: ببخشید ولی این دیگه خیلی تهوع آوره!

سه شنبه 12 اردیبهشت 1391

روزتان مبارک

نویسنده: رضا عابدی منفرد   

هر انسانی دو آموزنده دارد، یکی روزگار و دگری آموزگار. اولی به بهای زندگیت دومی به بهای زندگیش

روز معلم بر همه استادان، معلمان ، مربیان و دست اندرکاران آموزش مبارک باد

پاتوق مدیران فردا

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :